تبليغاتX
اقبال دهزنی

زمامدار هم‌چون رودخانه‌ي پنهاوري است كه رودهاي كوچك از آن جاري مي‌شود، پس اگر آب آن رودخانه‌ي پهناور گوارا باشد آب درون رودهاي كوچك گوارا و اگر شور باشد آب درون آن‌ها شور و همه را به فنا و نيستي مي‌رساند.

ملاي رومي مي‌فرمايد:

خوي شاهان در رعيت جا كند

 

چرخ اخضر خاك را خضرا كند

شه چو حوضي دان چشم چون لوله‌ها

 

آب از لوله رود در كوله‌ها

چون كه آب جمله از حوضي است پاك

 

هر يكي آبي دهد خوش ذوقناك

ور در آن حوض آب شور است و پليد

 

هر يكي لوله همان آرد پديد

با مروري در تاريخ و سيري در تحولات حكومتي مشاهده مي‌شود كه چگونه مردمان در زير سايه‌ي حكومتي صالح به صلاح گرايش يافته‌اند و چگونه در زير سايه‌ي حكومتي فاسد ميل به فساد فزوني يافته و با تغيير قدرت و حكومت زمانه و همه چيز تغيير مي‌يابد. در حاكميت ستم ميدان عمل براي نيكان بسته و حرمت‌ها شكسته و بدكاران از هر قيدي رسته و راستكرداران به خواري نشسته‌اند.

چنان‌چه زمامداران خودسر و حاكمان خيره‌سر رشته‌ي امور را به دست گيرند شايستگاه را خوار و بي‌مقداران را فرا مي‌كشند و دست به تباهي مي‌زنند كه در اين صورت موانعي بلند فرا راه كمال آدميان ايجاد مي‌شود و اين سنت خودسران و مستبدان است.

عدالت بهترين وسيله است تا بتوان مردمان را از آلودگي‌ها پالود و به راستي و درستي سير داد.

انسان گرسنه اسير است و گرفتار. مانعي بزرگ كه نمي‌گذارد بسياري از حقايق را آن سان كه بايد دريابد.

خدايا به نان ما بركت عنايت فرما و ميان ما و نان جدايي ميفكن زيرا اگر نان نباشد نه نمازگزاريم و نه روزه داريم و نه واجبات الهي را ادا كنيم.

هم‌چنان كه حضرت علي(ع) مي‌فرمايد هر كسي دچار فقر شود به چهار خصلت گرفتار شود. ضعف در يقين، نقصان در عقل، سستي در دين و كم‌حيايي در چهره. پس به خدا پناه مي‌برم از فقر .

انسان موجودي است كه خداي تبارك و تعالي او را خلق كرده است براي اين كه همه‌ي جهاتي كه در عالم هست، در انسان هست. منتها به طور قوه است. به طور استعداد است و اين استعدادهاي بايد فعليت پيدا كند.

تمام انبيا موضوع بحثشان، موضوع تربيت‌شان و موضوع علم‌شان انسان است. آمده‌اند انسان را تربيت كنند. آمده‌اند اين موجود طبيعي را از مرتبه‌ي طبيعت به مرتبه‌ي مافوق‌الطبيعه برسانند.

بهترين راه تربيت كه مبتني بر شناخت حقيقت انسان و همه‌ي نيازها و وجوه اوست راه وحي است، راه سنت الهي است.

در فرد انسان عقل حكومت كند نه خواست نفس و نه غلبه‌ي عاطفه و احساس. همه‌ي سركشي‌ها، ستم‌ها و تباهي‌ها به خاطر تمتع دنيايي است. علت همه‌ي آن‌ها بهره‌هاي دنيايي است و حضرت علي مي‌فرمايد (در خواري دنيا نزد خدا همين بس كه جز در دنيا نافرماني او نكنند).

آن كه پذيراي تربيت و هدايت شود خود انسان است و مادام كه انسان نخواهد از اسارت آزاد شود و بخواهد در غفلت بماند موعظه و نصيحت او را از غفلت خارج نمي‌كند.

انسان آزاده دل از دنيا مي‌بُرد و به حق رو مي‌كند و راه كمال را به درستي طي مي‌كند اما آن‌كه همه چيز را در خدمت خويش مي‌خواهد آن‌كه خود راعالم مستقل مي‌بيند و به حقيقت پشت مي‌كند جاي در جامعه‌ي امروزي نخواهد داشت در حقيقت همانند يك آينه‌ي يك‌قطبي است كه فقط خود را مي‌بيند.

خدا رحمت كند انساني را كه بينديشد و پند گيرد و بپذيرد كه تنها او عقل كل نيست. پيامبران مردمان را دعوت مي‌كردند كه از حكومت‌هاي استبداد و عرف و عادت و سنت‌هاي غلط اجتماعي خارج شوند و خود را از اسارت تبعيت‌هاي كوركورانه برهانند و آن‌چه را كه حق هست بپذيرند.

گاهي نيك بودن، صالح زيستن و عدالت پيشه كردن زشت شمرده مي‌شود و بد بودن فاسد زيستن و ستم پيشه كردن مطلوب جامعه و مورد تأييد همگان مي‌شود. چنين روابطي و اين گونه جابه‌جايي ارزش‌ها سد راه كمال و شكوفايي حقيقت انسان‌هاست.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:57  توسط نانوپرداز | 

 

دانش‌آموز موفقي مي‌گفت در سال‌هاي اول تحصيل علاقه‌ي چنداني به مطالعه و درس‌خواندن نداشتم تا اين كه روزي بعد از گرفتن نمره‌ي متوسطي معلم به من گفت از شما توقع نداشتم.

او مي‌گفت اين جمله‌ي كوتاه معلم چنان تأثير مثبتي در من داشت و چنان نيرويي در من ايجاد كرد كه توانستم در كمتر از يك ترم به بالاترين سطح كلاس برسم چون به اين نتيجه رسيده بودم كه معلم توقع بيشتري از من دارد.

شايد شما به اين نتيجه رسيده باشيد كه توقع و انتظاري كه از يك فرد (فرزندان، شاگردتان ياهر كس ديگر) داريد مي‌تواند بر عملكرد او تأثير بگذارد.

حدود 40 سال پيش «رابرت روزنتال» استاد روان‌شناسي دانشگاه كاليفرنيا به عنوان تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد: وقتي معلمان از دانش‌آموزان خود انتظار عملكرد ذهني بهتري دارند بچه‌ها در جهت دستيابي به اين عملكرد پيش مي‌روند. وقتي مربيان ورزش عملكرد بهتري از ورزشكاران تحت تعليم خود دارند آن‌ها بهتر عمل مي‌كنند. پس انتظار معلم از پيشرفت يك دانش‌آموز خاص از يك سو موجب احساس بهتر دانش‌آموز و درنتيجه بهتر عمل كردن او مي‌شود و از سوي ديگر وقتي معلم درباره‌ي توانايي دانش‌آموزان مختلف انتظارات متفاوتي داشته باشد به طور ناخودآگاه متمايل است كه به دانش‌آموزان توان‌مندتر توجه بيشتري داشته باشد.

ما همه در مقام والدين، در مقام معلم و در هر موقعيت ديگر هستيم تمايل داريم در مورد همه چيز زود هنگام قضاوت كنيم. ما درباره‌ي فرزندان و دانش‌آموزان خود نيز همين رفتار را داريم. از آن‌جايي كه مي‌خواهيم جلوي شكست آنان را بگيريم فقط روي شكست‌هاي آنان تمركز مي‌كنيم. با آنان طوري برخورد مي‌كنيم كه گويا قرار است شكست بخورند. چه قدر خوب مي‌شد اگر مي‌توانستيم به جاي اين تصور آنان را فوق‌العاده باهوش و موفق تصور كنيم!

اين نظريه به ما مي‌آموزد كه بهترين راه براي اين كه با عملكرد بد مردم، فرزندان و شاكردانمان مواجه نشويم اين است كه هوشمندانه تلاش كنيم تا بهترين انتظار و تصور را از آنان داشته باشيم و اين تصور را نيز به هر صورتي كه امكان داشت نشان دهيم و سعي كنيم تا حد امكان به آن‌ها درخصوص موفقيت‌هايشان بگوييم و بگذاريم بدانند چه‌قدر از ديدن كارها و تكاليف زيباي آنان لذت مي‌بريم و چه‌قدر منتظر كارهاي موفقيت‌آميز بعدي آن‌ها هستيم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:55  توسط نانوپرداز | 

نويسندگان: ال سي گوتيا ـ آبهيتا با گوتيا

گردآوري: اقبال دهزني

استفاده از حرارت يكي از شيوه‌هاي درماني است كه به طور گسترده‌اي چه به وسيله‌ي ورزشكاران و چه از سوي فيزيوتراپيست‌ها به كار مي‌رود. اثرات گرما زماني در ترميم بافت مؤثر است كه بافت حداقل 5 دقيقه در گرماي 40 تا 50 درجه‌ي سانتي‌گراد نگاه داشته شود. از اثرات گرما درماني مي‌توان تغييرات گردش خون، كاهش درد، تغيير خاصيت ارتجاعي كلاژن و كاهش گرفتگي عضلاني نام برد. به ازاي هر يك درجه افزايش دما متابوليك به ميزان 12% افزايش مي‌يابد. از آن‌جا كه ماهيت پروتئين‌ها در اثر گرما تغيير مي‌يابد بنابراين چنان‌چه از گرما بيش از حد استفاده شود آنزيم‌هاي متابوليك ممكن است تحت تأثير قرار گيرند.

گرماي بالاتر از 45 درجه موجب تخريب پروتئين‌ها و انهدام بافت‌ها مي‌شود. اگر درجه حرارت بسيار پايين آورده شود ممكن است مايعات بدن منجمد شده و بافت دوباره آسيب ببيند. براي درمان آسيب‌ديدگي‌هاي عميق بافت استفاده از 5 الي 6 درجه حرارت بيشتر يا كمتر توصيه مي‌شود. در صورتي كه براي آسيب‌ديدگي بافت‌هاي سطحي درجه حرارت پايين‌تر مناسب است.

خاصيت ارتجاعي كلاژن

مي‌توان با استفاده از گرماي عمقي، سفتي مفصل را كم كرد. گرماي عمقي باعث كم شدن چسبندگي مايع مفصل مي‌شود. اما گرماي سطحي نمي‌تواند مؤثر باشد و دامنه‌ي حركتي را زياد كند. گرماي سطحي اغلب براي كم كردن درد و گرفتگي عضلاني به كار مي‌رود.

اشعه‌ي مادون قرمز

لامپ‌هاي مادون قرمز به وسيله‌ي اشعه و بدون تماس با پوست به بافت بدن گرما مي‌رسانند و تأثير به دست آمده به وسيله‌ي گرما بيشتر تغييرات فتوشيمايي است.

انتقال حرارت

انتقال حرارت شيوه‌اي است كه در آن گرما در ارتباط با سطح پوست بوده و گرما از طريق انتقال بيشتر از تشعشع است. تجهيزات گرما شامل كيسه‌هاي مرطوب، موم‌هاي پارافيني، بطري‌هاي آب داغ و حمام‌هاي آب داغ است.

سرما درماني

سرما يا يخ احتمالاً مناسب‌ترين شيوه‌ي درمان آسيب‌هاي ورزشي است. از اين روش هم در درمان فوري و هم در توان‌بخشي آسيب‌هاي ورزشي استفاده مي‌شود. در درمان فوري هدف محدود كردن واكنش‌هاي بدن به آسيب‌ديدگي كه شامل تخريب بافت‌ها بر اثر نارسايي اكسيژن، تورم،درد و گرفتگي عضلات است. از يخ معمولاً همراه با تجويز استراحت، فشار و بالا نگه داشتن عضو آسيب ديده استفاده مي‌شود. يخ به تنهايي در درمان آسيب‌هاي قوزك پا مؤثر است.

ادعا مي‌شود كه در جريان درمان فوري يخ موجب كاهش جريان خون از طريق شبكه‌ي مويرگي موضعي مي‌شود. لخته شدن خون، خونريزي از محل آسيب‌ديده را به مدت 2 تا 5 دقيقه قطع مي‌كند.

سرما موجب بي‌حسي مي‌شود و به ورزشكاران امكان مي‌دهد كه به ورزش‌درماني بپردازند.

شيوه‌هاي معمول استفاده از سرما عبارتند از:

استفاده از خرده يخ پيچيده در حوله، بسته‌هاي پلاستيكي، كمپرس يخ، ماساژ يخ، اسپري‌هاي سرد كننده، حمام آب يخ و كيسه‌هاي شيميايي. فروبردن بخش‌هاي كوچك بدن مانند دست‌ها و پاها در يخ و استفاده از كيسه‌هاي يخ براي بافت‌هاي بزرگ مانند زانو، مفصل ران و شانه مناسب است. حوله‌ي مرطوب عايق ضعيفي است اما دماي بافت را به اندازه‌ي كيسه‌هاي پلاستيك محتوي يخ پايين نمي‌آورد. ماساژ يخ تا زمان آغاز بي‌حسي ادامه مي‌يابد. در درمان فوري آسيب‌هاي ورزشي بايد از يخ ترجيحاً با فواصل 5 تا 10 دقيقه به مدت 20 تا 30 دقيقه بر روي محل آسيب‌ديده نگه داشت. استفاده‌ي مداوم از اين شيوه توصيه نمي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:53  توسط نانوپرداز | 

 

معلمي كاري است ارجمند و معلم انساني والا و اين كسوت از آن روي بر پيكر او راست آمده كه روحش آينه‌ي تمام نماي سجايا و خصال ارجمند است. سرآغاز اين سجايا و خصال، شناخت اوست از مقام رفيع انسان و ارج نهادن به انسانيت. او خود بر اين معراج نوراني صعود كرده و از اين روست كه مي‌تواند ديگر كسان را تا ستيغ آن قله، سربلند و سرفراز فرا برد و فراخناي بيكران آفاق معرفت را فرا نمايد. او نيك مي‌داند كه همه‌ي انسانيت خور و خواب و خشم و شهوت نيست كه تنها ستوران و ددان، كه بسته عالم فرودين‌اند از اين خصايص برخوردارند، بلكه انسانيت انسان ميل اوست به عروج كمالي. چه آن‌كه چنگال‌ها در زمين زده، جسم است و آن‌كه بالها به بالا گشاده است جان. جسم هر بهره‌اي كه از جهان ناسوتي مي‌گيرد براي علّو جان است بدان فراز شامخ و سرمنزل فاخر.

در قلمرو علم، فلسفه، هنر و ادب هر چه بر روي اين كره‌ي خاكي و زير اين گنبد نيلگون اعجابي برمي‌انگيزد، همه و همه حاصل رنج جانكاه معلماني است كه زيت فكرت سوخت و چراغ معرفت افروخته‌اند. اي معلم، از اين رو جهاني زبان به ستايشت گشوده وهر كس درهر كجا اگر توشه‌اي اندوخته از خوان افضال تو اندوخته و اگر خوشه‌اي چيده از كشتزار بي‌پايان نعيم تو چيده است.

اي بي‌كران عشق ـ اي بر آمده از خورشيد صبر، اي ماهتاب بلند اي استواري و زرفشاني و اي تجسّم معين و بردباري. اكنون نواي يادواره‌ي بزرگواري تو در هر كوي و برزن رقصان رقصان به جلوه آمده و درياي بي‌ساحل تو شكوفه‌هاي لبخند و اميد را بر دل‌هاي آن‌ها كه تو را مي‌فهمند و تو را به اخلاص تحريم كنند، نقش كرده است. تو تجلي طوري، تو مسيح خوش‌نفسي، شرح صدر تو آوازه‌ي كران تا كران است، ايثار در آيين توست، چرخ و فلك مديون توست، تو امانتدار انساني، انسانيت در نگاه تو چه زيبا حرمتي دارد، حريم هُرم تو چه دل‌انگيز و شورآفرين است، نگاهت و كلامت سرود هوش‌رباي فرشتگان است. اي ميناگر طرفه‌كار درون شوريده، اي نادره پرداز بازيگران چيره‌دست.

اي كه وصف تو دانه‌اي از خرمن، قطره‌اي از دريا و ذره‌اي از خورشيد است. وصف تو را دستگاه شگرف آفرينش با رشته‌هاي زربفت بافته و شغل تو را با نبي اكرم يكسان نموده است و بر ما مباهات است كه تو كودكانمان را بر بال و پر خود به اوج معراج مي‌پري تا به آن‌ها درس يكتايي، عبوديت و اخلاص بياموزي.

و ما هفته‌ي بزرگداشت معلم را كه قلبي در تپش را در حفظ سلامتي همه‌ي كودكان و نوجوانان اين مرز و بوم دارند، گرامي داشته و صحت و سلامتي آن‌ها را از درگاه ايزد منان خواستاريم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:52  توسط نانوپرداز | 

هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق

 

همه ساله دي‌ماه كه به نيمه مي‌رسد، يك داغ تاريخي بردل جامعه‌ي ورزش كشور تازه مي‌شود، داغ از دست دادن مردي كه از سلاله‌ي پاكان و پهلوانان بود.

بدون ترديد «تختي» در زمره‌ي يكي از ماندني‌ترين نام‌هاي ورزش پهلواني كشور ماست كه با وجود گذشت نزديك به چهار دهه از رحلت جانگدازش هنوز در اذهان و قلوب ملت ايران زنده است. «غلامرضا تختي» مصداق كامل اين شعر شيخ اجل است كه سروده است:

هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق

 

ثبت است در جريده‌ي عالم دوام ما

قداست نام تختي تنها به خاطر ده مدالي نبود كه از مسابقه‌هاي آسيايي و المپيك گرفته بود بلكه به دليل نشان لياقتي بود كه مردم به سينه‌ي وي زده بودند، مردم پاك سرشتي كه «تختي» از ميان آن‌ها برخاسته بود و هرگز به مردمش پشت نكرد.

از پهلواني و رشادت‌هاي تختي آن‌قدر گفته‌اند كه بيشتر به افسانه مي‌ماند، اما اگر افسانه هم باشد افسانه‌يي جاودان خواهد بود.

«تختي» خود مي‌گفت: به دست آوردن قلب فقط يك انسان از هزاران مدال ارزش دارد و به همين خاطر جاي گرفتن در قلوب اين ملت بزرگ برايم از ميليون‌ها تومان پول و صدها مدال و نشان ارزش دارد.

همه‌ي كساني كه با وي كشتي گرفتند، همه‌ي انسان‌هايي كه در كنارش در مبارزات سياسي و ظلم‌ستيزي شركت كرده‌اند و همه‌ي آناني كه در ميادين ورزشي از وي شكست خورده‌اند يا پيروز شده‌اند، به اين حقيقت اذعان مي‌كنند كه «تختي» يك مرد و يك اسطوره‌ي واقعي از پهلوانان كشور كهن و ديرپاي ما بود. شخصيت افسانه‌يي تختي زاده‌ي تفكر اين و آن نيست، شخصيتي است واقعي و حقيقي كه سرمشق همه‌ي مرداني است كه گام در عرصه‌ي خطير ورزش و تربيت بدني گذاشته‌اند. «تختي» هيچ‌گاه خود را و هويت خود را در قبال چند وجب زمين، يك اتومبيل شيك، يك سمت زودگذر و كسب موقعيتي به ظاهر با ارزش گم نكرد و با مردم زيستن و با مردم بودن را كعبه‌ي آمال خود مي‌دانست و همواره در قبال الطاف و محبت‌هاي بيكران ملت شريف ايران مي‌گفت:

«من به مردم تعظيم مي‌كنم» و اين گفته برخاسته از تعارف يا شعار روزمره‌ي متداوله نبود.

وي حقيقتاً به اين گفته اعتقاد راسخ داشت. او معتقد بود كه اگر پهلواني، قهرماني و ورزشكاري به دست‌هايي كه براي سلامتي و پيروزش‌اش به دعا بلند مي‌شود پشت بكند از مرتبه‌ي انسانيت و پهلواني سقوط مي‌كند و پست مي‌شود. تختي را بايد از ابعاد مختلف نگاه كرد از نظر خصايل والاي پهلواني بي‌نظير بود. از نظر ورزش هم تا به حال هيچ قهرماني نتوانست افتخارات ايشان را كسب كند. يك مدال طلا و دو نقره از بازي‌هاي المپيك هنوز در كشورمان تكرار نشده است. يادش گرامي باد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:46  توسط نانوپرداز | 

مقدمه:

حركت حيات كودك است و مراحل رشد و تكامل حركات او از زيباترين جلوه‌هاي زندگي اوست كه به نوبه‌ي خود از زيبايي‌هاي خالق و جهان خلقت است كه آگاهي و شناخت اين مراحل به ما كمك مي‌كند تا بتوانيم به فرآيند اين تكامل كمك كنيم.بدين جهت فصلي از آخرين كتاب چاپ شده در مورد تربيت بدني در مدارس ابتدايي كه به اين عنوان اختصاص يافته است را ترجمه و به معلمان پرتلاش و صبور دبستان‌ها تقديم مي‌كنيم. اميد آن كه مورد توجه و استفاده قرار گيرد.

خلاصه و اهداف اين مقاله:

ـ هدف از يادگيري مهارت‌هاي حركتي و دلايل اهميت يادگيري آنان در ساعات درس تربيت بدني دوره‌ي ابتدايي.

ـ تعريف مهارت‌هاي حركتي پايه و مهارت‌هاي حركتي خاص.

ـ آشنايي با بازتاب‌ها و پاسخ‌هاي دوران نوباوگي.

ـ آشنايي با تفاوت تربيت آموزش حركات انفرادي و دسته‌جمعي.

ـ عملكردها و الگوهاي حركتي كودكان در يادگيري مهارت‌هاي پايه در:

ـ ضربه زدن.

ـ شوت كردن.

ـ دريافت كردن يا گرفتن.

ـ ارتباط بين قابليت‌هاي حركتي و عملكرد

ـ دويدن

ـ پريدن

ـ لي لي كردن.

ـ پرتاب كردن ماهرانه

ـ نحوه‌ي تقويت مهارت‌هاي خاص ورزشي توسعه‌ي مهارت‌هاي حركتي مهم، فرآيند پيچيده‌اي است كه هم با قابليت‌هاي وراثتي ارتباط دارد و بر عملكرد دوران كودكي اثر مي‌گذارد. در اين دوران تسلط بر مهارت‌هاي جنبشي و دستكاري براي دستيابي به عملكردي مؤثر در محيط ضروري است. پس از تسلط بر اين مهارت‌ها، مهارت‌هاي اساسي حركت يا مهارت‌هاي پايه مانند مهارت‌هاي پرتابي، مهارت‌هاي پرشي و ضربه‌زدن‌ها بايد آموخته شوند و در پايان اين دوره مهارت‌هاي ورزشي خاص مانند پرتاب توپ بسكتبال با ضربه زدن به توپ تنيس را مي‌توان آموزش داد. ما در اين فصل اين الگوي رشد و نمو را به تفصيل مورد بحث قرار مي‌دهيم و در اين بحث دو هدف را دنبال مي‌كنيم: اول آن كه تا فردي توالي رشد را طي نكند نمي‌تواند جريان يادگيري و تسلط بر حركت را تحت تأثير قرار دهد. دوم اين كه فرد بايد ويژگي‌هاي حركت را بفهمد تا بداند كه چه جنبه‌هايي را تغيير دهد تا اثر و كارآيي حركت را افزايش دهد.

در اين بحث دانش پايه‌ي مورد نياز براي دستيابي به هدف ديگر تربيت بدني يعني ارتقا و توسعه‌ي مهارت‌هاي حركتي را ارايه خواهيم كرد. توسعه و ارتقاي مهارت‌هاي حركتي كودكان به دو دليل از اهميت لازم براي لذت بردن از شركت در فعاليت و پيروز شدن را كسب كرده باشند، احتمال حضور در فعاليت‌هاي بيشتري خواهند شد. دوم اين كه آنان با شركت در اين گونه فعاليت‌هاي حركتي نه‌تنها از تجارب حركتي موفق لذت مي‌برند، بلكه آنان به مدت طولاني‌تري ورزش مي‌كنند كه اين امر به هدف ارتقاي آمادگي جسماني كمك مي‌كند. دو هدف ارتقاي آمادگي جسماني و تقويت مهارت‌هاي حركتي بسيار به هم آميخته‌اند. براي كسب موفقيت در فعاليت‌هاي ورزشي، دستيابي به ميزان مناسبي از آمادگي جسماني ضروري است. در غير اين صورت قبل از پايان شركت در آن فعاليت يا مسابقه خسته مي‌شوند اما در همين زمان و همراه با شركت فعالي در فعاليت به مدت طولاني، آمادگي جسماني نيز تقويت مي‌يابد. مهارت‌هاي حركتي پايه و مهارت‌هاي ورزشي خاص را مي‌توان به طريق زير از هم باز مي‌شناسيم.

ـ مهارت‌هاي حركتي پايه

مهارت‌هاي حركتي بنيادي حركاتي هستند كه يك الگوي كلي دارند مانند پرتاب از روي سر، ضربه زدن و پريدن. اين الگوي كلي در خلال دوره‌هاي اوليه و مياني كودكي تقويت مي‌شوند و سپس به صورت مهارت‌هاي ورزشي خاص اصلاح مي‌شوند.

ـ مهارت‌هاي ورزشي خاص

به حركت خاصي اطلاق مي‌شود كه در زمينه‌ي يك ورزش خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرد. به عنوان مثال پرتاب كردن، مهارت پايه‌اي است كه زمينه‌ساز رشد مهارت پرتاب توپ در بازي بيس‌بال است. مهارت پايه‌ي پرتاب هم‌چنين زمينه‌ساز مهارت‌هاي ورزشي خاصي مانند مهارت پاس دادن از طريق پرتاب توپ در بازي فوتبال مي‌باشد. به هر حال كسب مهارت‌هاي پايه و قابليت اجراي يك مهارت ورزشي خاص هم‌چون پرتاب توپ در زمين بازي فوتبال بدان معني نيست كه آنان حتماً خواهند توانست يك توپ بيس‌بال را نيز با مهارت پرتاب كنند. كسب، يادگيري و ماهر شدن در اجراي يك مهارت نيازمند تمرين فشرده و زياد است.

كسب  مهارت‌ها در دوران نوباوگي

كودكان حتي در قبل از تولد حركات بسياري را فرا مي‌گيرند و اين را مادران حامله نيز اذعان دارند. نوباوگان هنگام تولد خزانه‌اي از حركات را فرا گرفته‌اند كه مي‌توانند از آن‌ها در محيط تازه‌ي خودشان استفاده كنند. آن‌ها مي‌توانند حركات پيچيده‌اي هم‌چون گرفتن، حركت دست‌ها و پاها براي شناكردن و حركاتي شبيه به حركت راه رفتن هنگامي كه روز يك سطح صاف ايستاده است را انجام دهند. آن‌ها هم‌چنين حركت خاصي را در پاسخ به محرك‌هاي خاص انجام مي‌دهند. بازتاب مورو زماني بروز داده مي‌شود كه سر به طرف جلو يا عقب حركت مي‌كند و شبيه‌سازي دهليزي را موجود مي‌آورد. كودك با كشيدن ستون مهره‌ها و حركت دست‌ها به خارج از بدن پاسخ مي‌دهد و عكس‌العمل نشان مي‌دهد. پاسخ يا بازتاب گرداني زماي ارايه مي‌شود كه كودك سر خود را بر مي‌گرداند اگر سر به طرفي بر مي‌گردد، دست (و گاهي پا) در همان جهت چرخش سر باز مي‌شود و اين در حالي است كه دست و گاهي پا در طرف ديگر بدن جمع مي‌شود. اين پاسخ در مجموع پاسخ يا بازتاب گردني همزمان ناميده مي‌شود. اگر سر به عقب برگشته و چانه را بالا بياورد، دست‌ها تمايل به باز شدن مي‌يابند و پاها به خم شدن دارند. به تدريج پس از تولد و همراه با رشد سيستم عصبي و مغز، اين بازتاب‌ها از بين مي‌روند.

بازتاب‌هاي حركتي اوليه جاي خود را به پاسخ‌ها يا بازتاب‌هاي وضعي مي‌دهند. اين امر كودك را قادر مي‌سازد تا به برخي حركات تسلط كامل بيابد. از جمله‌ي اين بازتاب‌ها مي‌توان به بازتاب‌هايي اشاره كرد كه در خلال آن كودك بدن خود را طوري راست مي‌كند كه بتواند بدن خود را روي زمين بغلتاند. او از بازتاب‌هاي چتري و تعادلي استفاده مي‌كند تا بتواند از افتادن خود جلوگيري كند و تعادل خود را حفظ كند.

مجموعه‌ي حركاتي كه توسط نوباوگان و كودكان انجام مي‌شود زمينه‌ي فراگيري الگوهاي حركتي بعدي را فراهم مي‌سازد. اين الگوها حركاتي را به عنوان سلسله حركات درون مهارتي، و ميان مهارتي شناخته شده‌اند. سلسله حركات ميان مهارتي به حركاتي دلالت مي‌كند كه شكل، تكامل يافته‌ي حركات قبلي است اما با حركات قبلي متفاوت است.

تصوير 1 ـ 3 ت ترتيب حركت ميان مهارتي را قبل از راه رفتن نشان مي‌دهد. اين سلسله حركات درون مهارتي به تغييراتي اطلاق مي‌شود كه درون يك حركتي روي مي‌دهد. به عنوان مثال هنگامي كه كودك شروع به راه رفتن مي‌كند، تغييرات بسياري در كيفيت راه رفتن روي مي‌دهد. در آغاز، راه رفتن كودك به تلو تلو خوردن مي‌ماند. به تدريج كودك تسلط بيشتري بر حركت مي‌يابد تا اين كه سرانجام كودك در سن سه و چهار سالگي به نرمي راه مي‌رود و ديگر نياز به تمركز بر حركات خود هنگام راه رفتن ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:40  توسط نانوپرداز | 

 

بسيار اتفاق افتاده است كه ورزشكار در حين انجام عمليات ورزشي دچار عارضه‌ي پيچ‌خوردگي يا آسيب شديد زانو، صدمه‌ي حاد مچ پا و ... بشود. آيا مي‌دانيد اولين اقداماتي كه هنگام بروز اين گونه آسيب‌ها بايد صورت گيرد چيست؟

اقدامات درماني اوليه‌ي ما در واقع عكس‌العمل‌هايي به چگونگي پاسخ بدن و واكنش التهابي ايجاد شده هستند. در حقيقت تلاش ما اين است كه تورم را كنترل كنيم و ميزان هماتوم (خونريزي داخل ضايعه) را كاهش دهيم. بدين ترتيب، فرايندهاي بهبودي سريع‌تر و بهتر وارد عمل مي‌شوند. آن‌چه د راولين برخورد با بيمار بايد انجام داد به صورت اصولي استاندارد شده و با علامت اختصاري PRICE يا ICERS معروف است.

1 ـ يخ درماني (ICE)

بعد از متوقف كردن فعاليت‌هاي ورزشي ورزشكار، اولين قدم هنگام بروز آسيب حاد اندام‌ها، يخ‌درماني است. در واقع منظور از يخ درماني، سرمادرماني است و اين كار هم با استفاده از كيسه‌ي يخ مخصوص حاوي يخ يا اسپري‌هاي سرمازا يا حتي با كيسه‌ي معمولي كه مقداري يخ در آن قرار داده شده، انجام پذير است. البته توجه كنيد كه هيچ‌گاه يخ را مستقيم روي بدن ورزشكار قرار ندهيد زيرا سرماي مستقيم روي پوست اندام مي‌تواند عوارض ناخوشايندي ايجاد نمايد.

فوايد سرمادرماني چيست؟

سرما سرعت واكنش‌هاي التهابي حاد موضع را كاهش مي‌دهد، هم‌چنين موجب انقباض مويرگ‌هاي ناحيه‌ي آسيب‌ديده كاهش مي‌يابد كه به دليل اين كاهش جريان خون و افزايش ويسكوزيته‌ي خون و افزايش غلظت خون در منطقه‌ي آسيب‌ديده از روند ادامه‌ي خونريزي جلوگيري به عمل مي‌آيد.

اثر ديگر سرما كاهش حرارت بافت است لذا تقاضاي متابوليكي بافت نيز كاهش مي‌يابد و واكنش‌هاي شيميايي در سلول‌هاي مجاور منطقه‌ي آسيب‌ديده نيز آهسته مي‌شود. اين امر سبب مي‌شود ميزان توليد مواد دفعي سلول در منطقه كاهش يابد و امكان زنده ماندن سلول‌هاي بافتي بيشتري در شرايط كاهش موقتي اكسيژن فراهم شود.

پس در مجموع استفاده از سرما، ميزان آسيب بافتي را كاهش مي‌دهد و باعث ايجاد هماتوم كمتري در محل مي‌گردد. هم‌چنين سرما مي‌تواند ميزان گرفتگي و اسپاسم عضلات اطراف ضايعه را كاهش دهد و درد و ناراحتي مصدوم را كمتر كند.

2 ـ فشار

اعمال مختصر جهت كاهش تورم بافت و ايجاد يك وضعيت حفاظتي مناسب لازم است. اين كار با استفاده از باندهاي كشي يا نوارهاي مخصوص انجام مي‌گيرد. اين بانداژ باعث مي‌شود ميزان فشاري كه از بيرون بر عروق خوني وارد مي‌شود نسبت به فشار داخلي آن‌ها افزايش يابد، لذا جلوي ارتشاح (انتشار مايع به بيرون) پلاسما گرفته مي‌شود. به طور طبيعي فرد آسيب ديده بعد از بانداژ عضو احساس راحتي بيشتري مي‌كند و همين فشار مختصر در كاهش درد ورزشكار مصدوم تأثير به‌سزايي ايفا مي‌كند.

3 ـ بالا نگاه داشتن عضو آسيب ديده

نگاه داشتن اندام آسيب‌ديده باعث مي‌شود تجمع مايعات در منطقه كاهش يابد و بازگشت وريدي تسريع شود. در صورت امكان سعي كنيد اندام آسيب‌ديده را در سطحي بالاتر از قلب نگاه داريد. بدين ترتيب فشار هيدروستاتيك عروق خوني كاهش مي‌يابد و ميزان بروز تورم نيز كم مي‌شود زيرا حجم مايعي كه از طريق عروق خوني ارتشاح مي‌يابد كاهش مي‌يابد. كنترل ورم ناحيه‌ي آسيب‌ديده باعث مي‌شود آسيب بافتي كمتري ايجاد شود و فضاي كوچك‌تري به ترميم و بازسازي نياز پيدا كند. اين كار به راحتي با قرار دادن عضو آسيب ديده روي بالش، صندلي، ميز و ... امكان‌پذير است.

4 ـ استراحت

استراحت عضوآسيب‌ديده براي آن‌كه بدن فرصت مناسب جهت ترميم ضايعه داشته باشد و نيز از آسيب بيشتر بافت جلوگيري كند، امري الزامي است. اين كه چه‌قدر به اندام مربوطه استراحت بدهيم به نظر پزشك و شدت ضايعه بستگي دارد.

طول مدت استراحت از 10 دقيقه تا چند روز متغيير است. هنگامي كه ورزشكار بعداز آسيب هم‌چنان به تمرين و بازي خود ادامه مي‌دهد، ميزان خونريزي ناحيه افزايش مي‌يابد و لذا تخريب بافتي بيشتري حاصل مي‌گردد. به اين ترتيب ميزان و شدت پاسخ‌هاي ثانويه نظير تشكيل ورم و تجمع مواد زايد به دليل آسيب‌هاي بافتي ناشي از كمبود اكسيژن و ... نيز زيادتر مي‌شود. تمامي اين وقايع، بزرگتر شدن هماتوم و آهسته‌تر شدن روند بهبودي و دوره‌ي طولاني‌تر بازتواني را براي ورزشكار به همراه دارد.

5 ـ محافظت از اندام

مورد ديگري كه بايد به آن توجه كرد حفاظت از اندام است. گاهي ضرورت دارد به منظور جلوگيري از آسيب بيشتر، اندام را بي‌حركت نمود يا دامنه‌ي حركت آن را محدود كرد. بدين منظور فرد درمانگر مي‌تواند از موادي مانند بريس، گچ‌گيري و بانداژ استفاده كند. گاه در تمام طول درمان نياز به حفاظت از اندام وجود دارد.

هدف از درمان‌هاي فوق كاهش آثار ضايعه، فراهم آمدن شرايط مناسب براي بهبود سريع ضايعه و كاهش طول دوره‌ي درمان و زمان استراحت ورزشكار است. انجام به موقع اين موارد در روند درمان بعدي ورزشكار كمك‌هاي شاياني مي‌كند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:38  توسط نانوپرداز | 

 

از مجله‌ي المپيك ريويو

 

امروزه، خشونت در ورزش يا در رويدادهاي ورزشي چنان معضلي را ايجاد كرده است كه گاه مربيان تربيت بدني و سياست‌مداران ناچارند در مقابل آن بايستند. به جرأت مي‌توان گفت كه هفته‌اي نيست كه ما شاهد صحنه‌هاي رقت‌انگيز خشونت‌هاي جوانان يا نوجوانان مثل پرتاب سنگ يا آتش زدن ماشين‌ها در رويدادهاي ورزشي نباشيم.

بعضي از مردم اين بيان دردآلود ما را مي‌شنوند و خود را از اين معركه كنار مي‌كشند و معتقدند كه خشونت هم‌چون باجي است كه بايد به غرايز پست انسان‌ها داده شود. بعضي ديگر معتقدند تا مسئولان از خود ايثار نشان ندهند نمي‌توان خشونت را از محيط ورزشگاه‌ها كاملاً زدود و به‌ناچار بايد آن را در شهرها و محله‌هاي عمومي به شكل خطرناك خود رها كرد.

خوشبختانه، بعضي ديگر كه تعداد بيشتري را تشكيل مي‌دهند خشونت را اجتناب‌پذير دانسته و معتقدند كه مي‌توان گاو وحشي را از طريق شاخ‌هايش تحت تسلط درآورد. يعني با اقدامي جدي مي‌توان خشونت را كاهش داد و حتي آن را در كليه‌ي رشته‌هاي ورزشي از بين برد.

آكادمي بين‌المللي المپيك نه به عنوان يك عمل قانوني بلكه به عنوان يك عمل اضطراري بايد همّ خود را به كار گيرد تا به انصاف ورزشي دست يابد، يعني پديده‌اي كه مستحق رقابت‌هاي ورزشي بوده و بر عليه كليه‌ي شكل‌هاي خشونت مبارزه مي‌كند.

المپيسم در راستاي فعاليت‌هاي خود ايده‌آل‌هايي را دنبال مي‌كند كه تحقق آن از فعاليت‌هاي هماهنگ بدن منتج مي‌شود. اين آرمان‌ها عبارتند از پيروزي، تلاش، حريف و اهدافي كه برتر از روح مسابقه تلقي مي‌شوند. بنابراين، ما در چارچوب ضوابط آكادمي بين‌المللي المپيك، وظيفه داريم تا مشكل خشونت ورزشي را به طور عميق مورد بررسي و نقد قرار دهيم و با افراد و انجمن‌هايي كه در صدد هستند اين عامل مخرب را از صحنه‌هاي ورزشي دور كنند، تشريك مساعي كنيم.

پيش از اين كه بخواهيم نقش المپيسم را مجزا كنيم بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه حقيقت خشونت به طور كلي چيست و خشونت در حوزه‌ي ورزشي چه معنا دارد؟ كلمه‌ي خشونت از كلمه‌ي «ويولار» كه آن نيز از كلمه‌ي ديگري گرفته شده است، مشتق مي‌شود. خشونت يعني نيروي غيرقابل كنترل، همانند زماني كه از خشونت طوفان‌ها يا انفجارها سخن مي‌گوييم، خشونت در انسان به دو معناست. معناي نخست به كسي اطلاق مي‌شود كه در كنترل عواطف يا خشم خود به ورزيدگي نرسيده است و معناي دوم متوسل شدن به قدرتي است تا شخص را با اعمال خشونت نسبت به شخص ديگر ناگزير به شناخت از خويش كند. بنابراين، واضح است كه خشونت به طبيعت و سرشت انسان بر مي‌گردد تا ظاهراً يكي از ابعاد شخصيتي خود را بسازد.

در يك مقاله‌ي معتبر در خصوص عدم اعمال خشونت انسان و تظاهر آن در تاريخ، فيلسوف فرانسوي به نام «پل ريكور» مي‌گويد: كه خشونت در همه جا و همواره وجود دارد. انسان‌ها بايد هميشه به ايجاد امپراتوري‌ها و سقوط آن‌ها توجه داشته باشند. به چگونگي كسب اعتبار شخصيتي، به نحوه‌ي پراكندگي مذاهب به فرقه‌هاي مختلف، به چگونگي تثبيت قدرت‌ها و حتي نحوه‌ي اعتبار متفكراني كه ارزش آن‌ها را اگر تحكيم مي‌يابد.

فيلسوفي معتقد است خشونت همه چيز را در برابر ديدگان ما تاريك مي‌كند و اضافه مي‌كند كه خشونت همانند سه يا چهار قطعه نخ هستند كه دلقكي را به بازي گرفته‌اند، كافي است كه اين نخ‌ها بريده شود و دلقك از به بازي‌گرفتن رها شود.

در حقيقت، خشونت پديده‌اي را به وجود مي‌آورد كه اين پديده دربرگيرنده‌ي مسايل فيزيكي، بيولوژيكي، رواني، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. اين پديده در طول تاريخ همواره مشكلاتي را به بار آورده است. بنابراين ما نبايد هيچ‌كدام از عناصر خشونت را ناديده بگيريم. پرخاشگري هم‌چون يك غريزه‌ي مخرب، صفت عمومي همه‌ي حيوانات به شمار مي‌رود. اين صفت مي‌تواند چه به صورت قدرت‌طلبي و چه به صورتي كه فرويد معتقد است خشونت منشأ تمايلات اشباع نشده است، ظهور كند. اين صفت به طور عميق در واقعيت بيولوژيكي هر ذي‌روح وجود دارد.

بنابراين عموم پرخاشگري و تهاجم، وضعيت طبيعي را براي انسان‌ها ايجاد مي‌كند. عدم خشونت به معناي پيروزي است كه از تلاش فرد منتج مي‌شود.

جنبه‌ي رواني خشونت نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. انسان نياز به آن دارد تا خود را به شيوه‌اي به جهت غريزه‌اي كه در وجود اوست اظهار كندا. هر كجا كه ريشه‌اي از خشونت وجود دارد به شكل‌ها و فرم‌هاي متفاوتي ديده مي‌شود و تهاجم نيز هرگز آن‌جا كه بايد باشد نيست، تهاجم نوعي انگيختگي است يعني عكس‌العملي است كه شخص در يك موقعيت ويژه مجبور مي‌شود به اقدامي دست زند كه او را بر مي‌انگيزد. شخص چه بخواهد و چه نخواهد تهاجم را بر حسب پيچيدگي‌هاي رواني خود (عقده‌ي حقارت، عقده‌ي بزرگ‌بيني) تفسير مي‌كند.

تأثير محيط فيزيكي و فرهنگي نيز در اين مورد عامل تعيين كننده هستند زيرا شكل تهاجم با فرهنگ جامعه تبيين مي‌شود. به همين دليل است كه مردم خشونت را به عنوان يك عنصر اساسي در ساختار جامعه تصور مي‌كنند. دانشمندان بزرگي در آثار اخير خود خشونت را به عنوان افقي در زندگي اجتماعي مي‌دانند. خشونت سازنده‌ي حصار حقيري است و اشخاصي كه در اين طيف قرار مي‌گيرند ديگر نخواهند توانست يك جامعه‌ي حقيقي را بنا كنند.

حتي در درون يك جامعه‌ي آرام و منضبط نيز، خطر نظم و آرامش با خشونت و تهاجم غيرقابل كنترل