تبليغاتX
اقبال دهزنی - المپيك و خشونت

 

از مجله‌ي المپيك ريويو

 

امروزه، خشونت در ورزش يا در رويدادهاي ورزشي چنان معضلي را ايجاد كرده است كه گاه مربيان تربيت بدني و سياست‌مداران ناچارند در مقابل آن بايستند. به جرأت مي‌توان گفت كه هفته‌اي نيست كه ما شاهد صحنه‌هاي رقت‌انگيز خشونت‌هاي جوانان يا نوجوانان مثل پرتاب سنگ يا آتش زدن ماشين‌ها در رويدادهاي ورزشي نباشيم.

بعضي از مردم اين بيان دردآلود ما را مي‌شنوند و خود را از اين معركه كنار مي‌كشند و معتقدند كه خشونت هم‌چون باجي است كه بايد به غرايز پست انسان‌ها داده شود. بعضي ديگر معتقدند تا مسئولان از خود ايثار نشان ندهند نمي‌توان خشونت را از محيط ورزشگاه‌ها كاملاً زدود و به‌ناچار بايد آن را در شهرها و محله‌هاي عمومي به شكل خطرناك خود رها كرد.

خوشبختانه، بعضي ديگر كه تعداد بيشتري را تشكيل مي‌دهند خشونت را اجتناب‌پذير دانسته و معتقدند كه مي‌توان گاو وحشي را از طريق شاخ‌هايش تحت تسلط درآورد. يعني با اقدامي جدي مي‌توان خشونت را كاهش داد و حتي آن را در كليه‌ي رشته‌هاي ورزشي از بين برد.

آكادمي بين‌المللي المپيك نه به عنوان يك عمل قانوني بلكه به عنوان يك عمل اضطراري بايد همّ خود را به كار گيرد تا به انصاف ورزشي دست يابد، يعني پديده‌اي كه مستحق رقابت‌هاي ورزشي بوده و بر عليه كليه‌ي شكل‌هاي خشونت مبارزه مي‌كند.

المپيسم در راستاي فعاليت‌هاي خود ايده‌آل‌هايي را دنبال مي‌كند كه تحقق آن از فعاليت‌هاي هماهنگ بدن منتج مي‌شود. اين آرمان‌ها عبارتند از پيروزي، تلاش، حريف و اهدافي كه برتر از روح مسابقه تلقي مي‌شوند. بنابراين، ما در چارچوب ضوابط آكادمي بين‌المللي المپيك، وظيفه داريم تا مشكل خشونت ورزشي را به طور عميق مورد بررسي و نقد قرار دهيم و با افراد و انجمن‌هايي كه در صدد هستند اين عامل مخرب را از صحنه‌هاي ورزشي دور كنند، تشريك مساعي كنيم.

پيش از اين كه بخواهيم نقش المپيسم را مجزا كنيم بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه حقيقت خشونت به طور كلي چيست و خشونت در حوزه‌ي ورزشي چه معنا دارد؟ كلمه‌ي خشونت از كلمه‌ي «ويولار» كه آن نيز از كلمه‌ي ديگري گرفته شده است، مشتق مي‌شود. خشونت يعني نيروي غيرقابل كنترل، همانند زماني كه از خشونت طوفان‌ها يا انفجارها سخن مي‌گوييم، خشونت در انسان به دو معناست. معناي نخست به كسي اطلاق مي‌شود كه در كنترل عواطف يا خشم خود به ورزيدگي نرسيده است و معناي دوم متوسل شدن به قدرتي است تا شخص را با اعمال خشونت نسبت به شخص ديگر ناگزير به شناخت از خويش كند. بنابراين، واضح است كه خشونت به طبيعت و سرشت انسان بر مي‌گردد تا ظاهراً يكي از ابعاد شخصيتي خود را بسازد.

در يك مقاله‌ي معتبر در خصوص عدم اعمال خشونت انسان و تظاهر آن در تاريخ، فيلسوف فرانسوي به نام «پل ريكور» مي‌گويد: كه خشونت در همه جا و همواره وجود دارد. انسان‌ها بايد هميشه به ايجاد امپراتوري‌ها و سقوط آن‌ها توجه داشته باشند. به چگونگي كسب اعتبار شخصيتي، به نحوه‌ي پراكندگي مذاهب به فرقه‌هاي مختلف، به چگونگي تثبيت قدرت‌ها و حتي نحوه‌ي اعتبار متفكراني كه ارزش آن‌ها را اگر تحكيم مي‌يابد.

فيلسوفي معتقد است خشونت همه چيز را در برابر ديدگان ما تاريك مي‌كند و اضافه مي‌كند كه خشونت همانند سه يا چهار قطعه نخ هستند كه دلقكي را به بازي گرفته‌اند، كافي است كه اين نخ‌ها بريده شود و دلقك از به بازي‌گرفتن رها شود.

در حقيقت، خشونت پديده‌اي را به وجود مي‌آورد كه اين پديده دربرگيرنده‌ي مسايل فيزيكي، بيولوژيكي، رواني، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. اين پديده در طول تاريخ همواره مشكلاتي را به بار آورده است. بنابراين ما نبايد هيچ‌كدام از عناصر خشونت را ناديده بگيريم. پرخاشگري هم‌چون يك غريزه‌ي مخرب، صفت عمومي همه‌ي حيوانات به شمار مي‌رود. اين صفت مي‌تواند چه به صورت قدرت‌طلبي و چه به صورتي كه فرويد معتقد است خشونت منشأ تمايلات اشباع نشده است، ظهور كند. اين صفت به طور عميق در واقعيت بيولوژيكي هر ذي‌روح وجود دارد.

بنابراين عموم پرخاشگري و تهاجم، وضعيت طبيعي را براي انسان‌ها ايجاد مي‌كند. عدم خشونت به معناي پيروزي است كه از تلاش فرد منتج مي‌شود.

جنبه‌ي رواني خشونت نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. انسان نياز به آن دارد تا خود را به شيوه‌اي به جهت غريزه‌اي كه در وجود اوست اظهار كندا. هر كجا كه ريشه‌اي از خشونت وجود دارد به شكل‌ها و فرم‌هاي متفاوتي ديده مي‌شود و تهاجم نيز هرگز آن‌جا كه بايد باشد نيست، تهاجم نوعي انگيختگي است يعني عكس‌العملي است كه شخص در يك موقعيت ويژه مجبور مي‌شود به اقدامي دست زند كه او را بر مي‌انگيزد. شخص چه بخواهد و چه نخواهد تهاجم را بر حسب پيچيدگي‌هاي رواني خود (عقده‌ي حقارت، عقده‌ي بزرگ‌بيني) تفسير مي‌كند.

تأثير محيط فيزيكي و فرهنگي نيز در اين مورد عامل تعيين كننده هستند زيرا شكل تهاجم با فرهنگ جامعه تبيين مي‌شود. به همين دليل است كه مردم خشونت را به عنوان يك عنصر اساسي در ساختار جامعه تصور مي‌كنند. دانشمندان بزرگي در آثار اخير خود خشونت را به عنوان افقي در زندگي اجتماعي مي‌دانند. خشونت سازنده‌ي حصار حقيري است و اشخاصي كه در اين طيف قرار مي‌گيرند ديگر نخواهند توانست يك جامعه‌ي حقيقي را بنا كنند.

حتي در درون يك جامعه‌ي آرام و منضبط نيز، خطر نظم و آرامش با خشونت و تهاجم غيرقابل كنترل شياطيني كه در آن زندگي مي‌كنند وجود خواهد داشت. چرا در جامعه‌اي كه خشونت حيات دارد، طبيعت نامأنوسي از انسانيت بروز مي‌كند؟

از طرفي تصور مي‌شود كه خشونت ارتباطي با از دست دادن كنترل يا از دست دادن هشياري و آگاهي در ميان افراد جامعه يا در گروه‌هاي نابه‌هنجار اجتماعي باشد، بنابراين خشونت برابر است با اطفاي عصبانيت يعني نابودي احساسات لطيف انساني، و يا بروز خشم شهواني البته از جهات ديگر.

به نظر مي‌رسد كه خشونت در جامعه به عنوان يك سوپاپ اطمينان تلقي شود كه فرصت مي‌دهد در بخشي افزايش يابد تا بتواند در بخشي ديگر آن را تعديل كند. در اصطلاح جامعه‌شناسي، خشونت در زماني بروز مي‌كند كه ارزش‌هاي اجتماعي كدر شده باشد به همين سبب مكتب نهيليسم يا پوچي‌گراي نتوانسته است فلسفه‌ي حيات را به درستي در جامعه منتقل كند. خشونت يعني تقويت جنبه‌هاي ضعف.

فيلسوف فرانسوي «ولاديمير جانكويويچ» خشونت را نقطه ضعف انسان مي‌داند. كه البته جاي اغراق نيست. وي معتقد است قدرت هميشه بر نقطه ضعف‌هاي انسان حمله مي‌برد اما خشونت نقطه مقابل وقار و متانت است. خشونت با ضعف انسان اندكي تناقض دارد و نقطه ضعفي كه هيچ نشانه‌اي از خشونت و ضعف ندارد.

خشونت نشانه‌ي ضعف و انحطاط

خشونت هجرت از انسانيت

به راستي آيا تاريخ بشر مشحون از خشونت بوده است؟ فقط تاريخ‌نگاران مي‌توانند اين نكته را تبيين كنند اما آن‌چه كه براي ما به صورت يقين در آمده است اين نكته است كه خشونت در عصر ما نشانه‌ي قدرت يا حل و فصل رواني نيست بلكه نشانه‌اي از ضعف و انحطاط است. بايد اذعان كرد كه جوامع ما جانشين‌سازي‌هاي بسيار فلاكت‌باري را بر ما تحميل كرده‌اند. مثلاً رفاه و آرامش ما با دلار و شيوه‌ي زندگي، ارزيابي مي‌شود، مسابقه‌هاي بي‌وقفه‌ي تسليحاتي، بيگانگي از خويشتن با رشد تكنولوژي كه بالنفسه به پايان خود رسيده است تمايل ما براي پنهان كردن خودمان با ايجاد زرادخانه‌هاي مهلك، انتخاب و اختيار را از انسان كنوني سلب كرده است. بنابراين، جاي تعجب نيست، كه براي بسياري از مردم، خشونت به معناي هجرت دايمي از انسانيت است، يعني تنها ابزار تفسير جهان كه با تمامي امكانات خود به بوته‌ي فراموشي سپرده شده است و با ضربات مهلكي كه بر بدن او وارد شده است، روبه بي‌رنگي و كدورت است. خشونت حتي در بسياري از مواقع نه وسيله‌اي براي خدمت به فرآيندهاي پايدار و باارزش است و نه بعضي از سلاح‌هايي كه مي‌توانند جهان راتغيير دهند. خشونت ايدئولوژي‌هاي بي‌محتوا را كه چيزي بيشتر از ايدئولوژي تصنعي خشونت ندارند، روبه پايان برده است. مكتب پوچ‌گرايي كه در جوامع مدرن مرتكب اشتباه شد خشونت را به معني واقعي خود رواج داد و به همين دليل نبايد فراموش كرد كه مفهوم خشونت مطلق فقط مي‌تواند به اعمال خشونت بيانجامد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:37  توسط نانوپرداز | 
 
JavaScript

دوست داشتنی بهترين را عرضه مي کند

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com

Codes